هانی در سفر به ترکیه-استانبول
20 تیر با مامان و بابایی از شیراز به استانبول عازم سفر شدیم اونم بدون هیام برای هممون ؛ نبود هیامی آزاد دهندست ؛بخصوص برای من موقع خداحافظی هیام نمیدونست کجا داریم میریم و از نظر اون خونه بابابزرگ براش از همه مسافرت ها لذت بخش تره ولی من از ناراحتی اینکه نمی تونست با ما بیاد گریه کردم البته ناگفته نماند که دو دقیقه بعد موقعی که میخواستیم هیام رو خونه بابابزرگ ببریم توی ماشین سر اسباب بازی دعوامون شد صد البته که همه این دعواها نمک زندگی خواهر و برادریه پرواز نیمه شب بود و من توی مسیر همش خواب بودم رسیدیم هتل موقع ورود به هتل این گربه ناز نازی چشمو گرفت بابایی اومد صرافی و م...




